|
اي آنكه با نام تو بي نام تو بي نام ميشودنامهاي بنام جهان
با نام تو آغاز ميشودپايان هر اغازي
با نام تو هراسان ميشودهراس هر دلي
با نام تو شكسته ميشوداميدهاي شكسته ام
اي آنكه با نام تو خاك خورده ميشود بلور تنهايي بيكسان
اي آنكه غريبي برغريبانت در اين غريبانه
بگو چيست راز اين عشق عاشقانه
كه گفتي عاشقان را دوست داري در اين دل مي خانه شاعر دوست عزیزم زهرا خانوم

ای که با نام تو جانم جان شد
دفتر عشقم به نامت باز شد
ای که جانم ز جانت جان گرفت
مستی و هستی من معنا گرفت
یک شب را به شادی می نشینیم در کنارت
روز بعد ما در غم هستیم و تو نیستی
چگونه باید باور کرد رفتنت را
|